نقد و بررسی فیلم M!stress merica (دلبر آمریکا)

Mistres2s_America-1Copy

نقد و بررسی فیلم M!stress merica (دلبر آمریکا)

کارگردان : Noah Baumbach

نویسندگان : Noah Baumbach, Greta Gerwig

بازیگران : Greta Gerwig, Lola Kirke, Nat Baldwin

خلاصه داستان : تریسی دانشجوی تنهای سال اول کالج در نیویورک است. او تجربه زندگی در این شهر شلوغ و پر زرق و برق را ندارد. او توسط دوست دیوانه اش اغوا شده و از این تنهایی درآمده و دست به کارهای جور وا جور میزند…

نقد فیلم دلبر آمریکا

نقد فیلم دلبر آمریکا

منتقد: دانیال حسینی – امتیاز ۶.۳ از ۱۰ (۲.۵ از ۴)

نقد فیلم دلبر آمریکا

نقد فیلم دلبر آمریکا

نوآ بامباک – کارگردان و نویسنده ی آمریکایی – در چهار فیلم آخر خود به تدریج به سبک و سیاق مورد نظرش در فیلمسازی نزدیک شده و لحنی منحصر به فرد را پیدا کرده است. عناصر مضمونی و ساختاری مشترک در آثار اخیر او در چارچوب های مختلفی به کار گرفته شده اند. می توان گفت هر کدام از این آثار بستری برای آزمایش بخشی از قابلیت های ساختاری مد نظر فیلمساز فراهم کرده اند که این رویکرد به شکل مستقل از ارزش نهایی کار ، کارنامه ی او را قابل توجه می گرداند. تلاش برای کاهش حرکت طولی قصه و توجه به گسترش عرض متن ، پر کردن سکون حاکم بر فیلم ها با استفاده از دیالوگ نویسی ای که بر پراکندگی پیرامون موضوع تاکید می کند ، استفاده از صحنه های شلوغ که در آن تعداد زیادی شخصیت هم زمان به گفت و گو می پردازند و خلق فضایی سرخوشانه و جفنگ با استفاده از پراکندگی موضوعات از جمله رویکرد های ساختاری فیلمساز اند که در راس آنها نحوه ی شخصیت پردازی او خودنمایی می کند. تلاش بامباک ، برای خلق شخصیت های متفاوت از نمونه های سینمایی قبل از خود ، در اکثر آثار او مشهود است. خاکستری بودن در فیلم های نوآ بامباک تعریف متفاوتی به خود می گیرد و بیان طنزآمیز که عنصر مشترک چهار اثر اخیر اوست نقش ویژه ای در خلق این تمایز شخصیتی ایفا می کند. همچنین شخصیت ها در آثار بامباک جدا از مانع دراماتیک اصلی که در هر فیلم برایشان تدارک دیده شده ، همواره با مفاهیمی چون گذر زمان ، از دست رفتن فرصت ها و نارضایتی از وضع خود درگیر اند.

نقد فیلم دلبر آمریکا

نقد فیلم دلبر آمریکا

می توان Mistress America را تلاشی برای بیان همان دغدغه هایی دانست که در فیلم قبل یعنی While we’re young به کار گرفته شده بودند. فیلم از دید “کارول” روایت می شود اما محور اصلی روایت بر “بروک” بنا شده است. “بروک” شخصیتی است که با بیشترین وسواس در فیلم پرداخت شده و جزییات بیشتری برایش در نظر گرفته شده است. همچنین او مشخص ترین نشانه های رفتاری را در بین کاراکتر ها به نمایش می گذارد و تا انتها بدون تغییر جهت و تحول خاصی به راه خود ادامه می دهد. چنانکه فیلم نشان می دهد او شخصیتی فعال ، سرخوش ، ساده و بدون چند لایگی و بسیار امیدوار است. در همان برخورد اول است که شروع می کند از ایده هایش برای کارول می گوید. ایده هایش در نوشتن ، نمایش و در کسب و کار. کارول را به خانه ی خود می برد. از گذشته اش می گوید و از ایده ای که برای طراحی تی شرت داشته و معشوقه ی دوست پسر سابقش “دیلان” ان را سرقت کرده است. “بروک” در همان برخورد اول همه چیز را برای “کارول” روی دایره می ریزد و فیلمساز با این شکل پرداخت ، قبل از هر چیز سادگی این شخصیت را برای مخاطب که در جایگاه “کارول” قرار گرفته و نظاره گر ماجراست نمایان می کند. تاکید بر سادگی “بروک” به ترسیم یک تیپ پاک و بی گناه منجر نمی شود و در همنشینی با سایر ویژگی هایش، درک می کنیم که او شخصیتی بی تفاوت است و گاهی می تواند خودخواه باشد اما در تمام وجوه شخصیتی اش به سادگی همان است که نشان می دهد. اوج موفقیت فیلمساز این نکته است که “بروک” به ستونی در روایت تبدیل می شود که قرار است از ابتدا تا انتها بدون تغییر باقی بماند و شخصیت های دیگر پیرامون او در این مسیر تغییر کنند و دست به رفتاری متفاوت بزنند. در نتیجه عدم پیچیدگی شخصیت او ، منطق درستی به ثبات اش در طول فیلم می دهد. ویژگی های خوب و درست اثر در همین محور تعریف می شود.

نقد فیلم دلبر آمریکا

نقد فیلم دلبر آمریکا

اما در سمت دیگر “کارول” قرار دارد ، “دیلان” دوست پسر سابق “بروک” و تعدادی شخصیت دیگر که هر کدام ارتباط کم رنگی با این سه نفر دارند و حضورشان بیشتر به کار فضاهای شلوغ و پر حرفی های پراکنده ی مورد نظر فیلمساز می آید. شخصیت های پیرامون “بروک” در مسیر پیشروی فیلم دچار تغییر می شوند و این تغییر ، تاثیر گرفته از اوست اما وسواس مورد نظر فیلمساز در طراحی ثبات و پایداری و سادگی “بروک” در طراحی تحولات پیرامون او دیده نمی شود. “کارول” در ابتدا شخصیتی کمرو تا حدودی خجالتی تصویر می شود که توانایی جا افتادن در مکان جدید – دانشگاه – را ندارد. وقتی داستان دوستش را می خواند نمی تواند مشکلاتش را به او تذکر دهد ، علاقه اش را از او پنهان می کند. اما پس از دیدار اول با “بروک” ناگهان تغییر می کند. فردای همان ملاقات است که ایرادات تند و بی رحمانه ای به داستان دوستش وارد می کند. در ادامه به شکلی غیر عادی از علاقه اش به او پرده بر می دارد و نهایتن از زندگی خود “بروک” سو استفاده کرده و زندگی خصوصی او را سوژه داستان خود می کند. تنها همان سکانس های ابتدایی به شکل جدی عمل شخصیت پردازی را برای “کارول” انجام می دهند و باقی فیلم یا به ترسیم وجوه شخصیتی “بروک” اختصاص دارد یا صرف نمایش تغییرات “کارول” می شود. در واقع “بروک” در تمام طول فیلم در چارچوبی که برای شخصیت اش در نظر گرفته شده رشد می کند اما “کارول” مدام در حال بیشتر تغییر کردن است و این تغییرات به واسطه ی همان چند مولفه ای که در ابتدا گفته شد بنا می شود. “دیلان” که در نیمه ی ابتدای فیلم حضور ندارد و در دیالوگ های “بروک” شکل می گیرد در انتها نشان می دهد از انتخابش پشیمان است و می خواهد از همسرش جدا شود. در نتیجه ما نمی دانیم در وهله ی اول چرا از “بروک” جدا شده و حالا پشیمان شدنش از این تصمیم هم فقط بر مفهوم تغییر تاکید می کند در برابر ثبات “بروک”. در نتیجه تغییرات پیرامون در “کارول” با منطقی ضعیف رخ می دهد اما در “دیلان” عملن پا در هواست.

نقد فیلم دلبر آمریکا

نقد فیلم دلبر آمریکا

دو شخصیتی که در پس زمینه ی این روابط دچار تغییر می شوند و کمک جدی ای به شکل گیری فیلم می کنند پدر و مادر “بروک” و “کارول” هستند که قصد ازدواجشان اسباب آشنایی این دو می شود اما در انتها از تصمیم خود منصرف می شوند. پدر “بروک” را به کل در فیلم نمی بینیم و تنها در یک سکانس صدایش را می شنویم ، مادر”کارول” هم اگرچه دوبار در ابتدا و انتهای فیلم حاضر می شود اما بیشتر وسیله ایست برای پرداختن به کارول و خودش به مرکز روایت تبدیل نمی شود. پرداخت مینیمال فیلمساز در شکل دادن به رابطه ی پدر و مادر آن دو ، تاکید مطلق بر مفهوم تغییر را موجه جلوه می دهد. تاکیدی که مطلق بودنش در مورد شخصیت های حاضر در فیلم از جمله “کارول” و “دیلان” به سطحی شدن روند خلق معنا توسط فیلمساز منجر شده است. همانطور که اشاره شد Mistress America تاثیر گذاری خود را از شخصیت “بروک” و نقش کاربردی اش در مرکز روایت می گیرد. “بروک” در مرکز این روابط قرار می گیرد و به راه خود ادامه می دهد. دیگران پیرامون او تغییر می کنند و از او تاثیر می گیرند اما “بروک” به سادگی از نو شروع می کند. بدون اینکه کینه ای از آدم های اطرافش به دل بگیرد. در بخشی از فیلم می گوید: ” من نمیگم آدم باید بدجنس باشه ، اما راه و روش کار همینه! ” در همین راستا است که او دلیلی برای پنهان کردن خودش نمی بیند و تمام کاستی ها را به عنوان روش ادامه ی زندگی پذیرفته است و پس از شکست ایده ی ساخت رستوران ، تنها چیزی که نیاز دارد یک ایده ی تازه است و یک مکان جدید.

http://www.ARTCollege.ir

منبع : نقد فارسی

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “نقد و بررسی فیلم M!stress merica (دلبر آمریکا)”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت توسط کانون تبلیغاتی نقطه هنر