نقد و بررسی فیلم Downfall (سقوط)

10-Downfall

نقد و بررسی فیلم Downfall (سقوط)

کارگردان System.Windows.Forms.TextBox, Text: Downfall: Oliver Hirschbiegel

نویسندگان : Bernd Eichinger, Joachim Fest

بازیگران : Bruno Ganz, Alexandra Maria Lara, Ulrich Matthes

جوایز :

نامزد اسکار: بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان

خلاصه داستان : تراودل یونگه، آخرین منشی و تندنویس آدولف هیتلر، داستان روزهای آخر زندگی دیکتاتور آلمانی را تعریف می کند که در پناهگاهی در برلین می گذرد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

منتقد: جیمز براردینلى

ترجمه: پریا لطیفى خواه

«سقوط» سومین فیلم مهم درباره ده روز آخر زندگى هیتلر است که با فاصله زمانى زیادى از دو فیلم «هیتلر: ده روز آخر» (۱۹۷۳) و فیلم «پناهگاه زیرزمینى» (۱۹۸۱) ساخته شده است.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

«فیلم سقوط» که در مقایسه با دو فیلم یاد شده ساختار بهترى دارد، به خوبى مى تواند افرادى مانند من را که شیفته داستان هاى مربوط به جنگ جهانى دوم هستند، راضى کند. این فیلم نخستین فیلم آلمانى درباره شخصیت هیتلر است که در سراسر جهان به نمایش در مى آید. در برخى محافل این ساخته الیور هیرش بیگل را به خاطر همدردى فیلم با شخصیت پیشوا مورد انتقاد قرار داده اند. اما موضوع اینجاست که نمى توان پا را فراتر از واقعیات گذاشت. برونو گانز بسیار قدرتمند در نقش هیتلر ظاهر مى شود و او را آدمى کم حوصله و پریشان احوال نشان مى دهد که دائم عربده مى کشد و داد و قال به راه مى اندازد. فقط در صحنه اى از فیلم که سال ۱۹۴۲ را به تصویر مى کشد (و هیتلر مى خواهد از بین چند زن یک منشى براى خود انتخاب کند) مى بینیم که هیتلر تقریباً حالتى پدرانه به خود مى گیرد. به جز این صحنه در سایر سکانس هاى فیلم او مردى است بى وجدان که وجودش به طرز دیوانه وارى پر از نفرت است. او اعتقاد دارد که مردم کشورش مستحق مرگ هستند چون دیگر به درد زنده ماندن و زندگى کردن نمى خورند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

با در نظر گرفتن خاطرات منشى هیتلر، ترادل یونگه (الکساندرا ماریا لارا) و کتاب «در پناهگاه زیرمینى هیتلر» نوشته یوآخیم فست، باید گفت که فیلم «سقوط» از هر نظر صحت تاریخى لازم را دارد. «سقوط» نیز همچون «استالینگراد» و «پیانیست» ما را به درون شهر بمباران شده و ویران و از هم گسیخته اى مى برد که به دفت بازسازى شده است. در اینجا درام هاى کوچک در خیابان ها اتفاق مى افتد و بزرگترین درام در پناهگاه زیرزمینى رخ مى دهد. هیتلر که تسلط بر اعصاب خود را کاملاً از دست داده است، با شنیدن خبر خیانت هاى پى در پى ژنرال هاى مورد اعتمادش از کوره در مى رود (مثلاً هیملر که براى تقاضاى صلح به ارتش متفقین پیوسته است) و مذبوحانه مى کوشد تا براى نیروهاى ارتشى که از بین رفته اند، برنامه ریزى کند. کاملاً مشخص است که هیتلر در آستانه مرگ دیگر هیچ کنترلى بر هیچ کس و هیچ چیز ندارد و عملاً دستوراتش دیگر خریدارى ندارند _ نه تنها کشورى که با افتخار ساخته بود از بین رفته و به خرابه اى ویران تبدیل شده بلکه ذهن خودش نیز کاملاً به هم ریخته و آشفته شده است.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

اما تأمل برانگیزترین صحنه فیلم، به شخصیت پیشوا مربوط نمى شود بلکه مربوط به همسر ژوزف گوبلز است. این زن – در صحنه اى که از کتاب هاى تاریخ حذف شده است- به کودکان خود داروى خواب آور مى خوراند و هنگامى که بچه هایش در خواب هستند کپسول هاى سیانور را در میان دندان هاى تک تکشان مى شکند. او این کار را در کمال خونسردى انجام مى دهد، چنان که گویى یک روبوت بى احساس است. این صحنه فیلم بسیار تکان دهنده است و اگرچه در آن خبرى از خون و خونریزى نیست اما دیدنش بسیار آزار دهنده و دشوار است. شاید بتوان با دیدن چنین سرسپردگى کورکورانه اى دریافت که چرا هیتلر در اوج قدرت چنان انسان خطرناکى بوده است. کدام کاریزما مى تواند مادرى را مجاب کند که با دستان خودش به زندگى کودکانش پایان دهد، به جاى اینکه به آنها اجازه بدهد در دنیایى که دیگر خبرى از حزب نازى نیست در آرامش زندگى کنند؟

با ورود ارتش روسیه به شهر برلین اساساً فیلم به پایان مى رسد و تقریباً سرنوشت اغلب نقش آفرینان اصلى فیلم معلوم مى شود؛ از جمله سرنوشت هیتلر، گوبلز (و همسرش)، اوا برون، یونگه و تعدادى از ژنرال ها و آجودان هایشان. سرنوشت سایرین (کسانى که بعد از سقوط پناهگاه زیرزمینى زنده ماندند) نیز از طریق شرح تصویرهاى آخر فیلم عنوان مى شود. «سقوط» دامنه دید وسیعى دارد اما کانون تمرکز خود را از دست نمى دهد. با چنین شیوه اى مى توانیم یک سوى این تراژدى عظیم را درک کنیم، به جاى آنکه با اطلاعات پراکنده و نامنسجم بمباران شویم.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

۶۰ سال از مرگ هیتلر مى گذرد و تقریباً تمامى افراد مورد اعتماد و هم پیمانان او در گورهاى خود خفته اند، اما هنوز هم داستان زندگیش براى دانشجویان تاریخ جذاب است. او مهم ترین و شرورترین مرد قرن بیستم بود و به جرات مى توان گفت از زمانى که او سرانجام در پناهگاه زیرزمینى اش با شلیک گلوله اى به زندگى خود پایان داد دیگر جهان چنین پیشوایى به خود ندیده است.

در مقایسه با هیتلر، باید گفت که اسامه بن لادن و صدام حسین بچه هایى کودکستانى محسوب مى شوند.

فیلم هایى که درباره این دیکتاتور ساخته شده است اغلب ناامیدکننده اند چرا که کارگردانان با ترس و ملاحظه به موضوع کار خود نزدیک شده اند اما هیرش بیگل از همه جلوتر است و بهتر از سایر همکارانش کار کرده است. او داستانش را صاف و پوست کنده و بدون دروغ بازگو کرده است.

منتقد: جیمز براردینلى

ترجمه: پریا لطیفى خواه

نویسنده: علی امینی نجفی

درباره فیلم:

فیلم سقوط نمایش دهنده دو هفته آخر زندگی هیتلر بر اساس خاطرات یکی از منشی های او “ترائودل یونگه” و سرانجام کار او می باشد. این فیلم به علت نگاه همه جانبه و بی غرضانه اش به ابعاد مختلف شخصیت هیتلر در نوع خود منحصر به فرد و دیدنی ست.

نقد فیلم: (خواندن این بخش قبل از تماشای فیلم توصیه نمی شود)

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

شصت سال پیش درست در چنین روزهایی بود که رژیم آلمان نازی به پایان خود نزدیک می شد. آدولف هیتلر پیشوای رایش سوم که با ایده های واهی خود میلیون ها انسان را به کام مرگ فرستاده بود، در این روزها در آخرین پناهگاه خود به دام افتاده، آخرین پرده از حاکمیت تراژیک خود را انتظار می کشید.

دهها سال پژوهش و بررسی تاریخی در مطالعه مراحل ظهور و سقوط رایش سوم برای ارائه تصویر هنری “پیشوا”، به گونه ای که هم گیرا و مؤثر باشد و هم مستند و معتبر، تا کنون کافی نبوده است. تنها در سالهای اخیر و با نشر چند گزارش دست اول از آخرین روزهای رهبر رژیم نازی بود که ارائه تصویری کمابیش واقعی از هیتلر میسر گشت.

هیتلر به عنوان یک انسان

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

هیتلر حدود پنجاه میلیون انسان را به کام مرگ فرستاد، تمدن غرب را به آستانه نابودی کشاند و ملت خود را به ماقبل تاریخ رجعت داد. با وجود این از پذیرفتن این واقعیت تلخ گریزی نیست، که این مرد هم – هرچه باشد – انسان بود. اما چگونه می توان اینهمه خودپرستی، جاه طلبی، قساوت و بیرحمی را در وجود یک انسان درک کرد؟ به راستی، چگونه موجودی بود این آدولف هیتلر؟

برند آیشینگر و الیور هیرش بیگل سازندگان فیلم سقوط برای پاسخ به این معمای تاریخی دو هفته آخر زندگی “پیشوا” را زیر ذره بین قرار داده اند: از ۱۷ تا آخر آوریل سال ۱۹۴۵. در این مرحله پایانی است که پس از فرو ریختن ماشین نظامی و دستگاه سیاسی عظیم رژیم، اینک می توان چهره واقعی رایش، فلاکت ایدئولوژیک، بی مایگی معنوی و سقوط اخلاقی آن را به روشنی دید.

در اولین نمای فیلم هیتلر با تمهیدی استادانه معرفی می شود. تماشاگر، مانند منشی هایی که به حضور “پیشوا” فرا خوانده شده اند، بی صبرانه انتظار می کشد، تا سیمای مقتدرترین دیکتاتور تاریخ را ببیند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

“پیشوا” مثل موشی ترسان از اتاق بیرون می خزد. از آن جاه و جبروت، نطق های تهدیدآمیز و حملات رعب انگیزی که سراسر جهان را به وحشت افکنده بود، دیگر خبری نیست. او اینک مردی فرتوت و افسرده است با پشت خمیده و گامهای لرزان. در دنیا شاید تنها یک هنرپیشه بود که می توانست این نقش دشوار را چنین استادانه ایفا کند: برونو گانس.

تقریبا سراسر فیلم در قرارگاه زیرزمینی هیتلر در مرکز برلین می گذرد. پیشوا تنها دو بار از پناهگاه خارج می شود: بار اول با پیکر نحیف به خیابان می آید تا از آخرین سربازانش، که مشتی داوطلب بچه سال هستند، سان ببیند. و بار دوم پس از خودکشی اوست، که چند نظامی جسد او را به خیابان می آورند و در گودالی به آتش می کشند، تا از “پیشوا” هیچ نشانی باقی نماند.

در این روزهای آخر پیشوا به چشم می بیند که اقتدار او ذره ذره ذوب می شود. مثل ماری زخم خورده به خود می پیچد، نعره می کشد، لاف می زند، فحش می دهد، گریه می کند، اما دیگر هیچ چیز به داد او نمی رسد. ارتش های شکست خورده او در جبهه های گوناگون اروپا پراکنده اند. او با چند ژنرال آشفته و نیمه مست، دسته ای از سربازان زخمی و فوجی از زنان احساساتی تنها مانده است. بالای سر او ارتش سرخ شهر را در محاصره گرفته است. روسها با خشم و نفرت بیست میلیون کشته، ساعت به ساعت جلوتر می آیند و پایتخت رایش سوم را وجب به وجب فتح می کنند. ملتی در مسلخ اهداف ملی!

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

فیلم سقوط تنها روایت فروپاشی یک رژیم یا سرنگونی یک رهبر نیست، این فیلم در عین حال، و بیش از آن، روایت پوسیدگی درونی یک نظام خودکامه، شکست کامل ایدئولوژیک و انحطاط اخلاقی همه جانبه آن است.

هانا آرنت با ژرف بینی خاص خود گفته بود که نازیسم بیش از هر چیز پدیده ای مبتذل است. اگر این رژیم تا این حد در قتل و کشتار بی باک نبود، بی تردید مایه تمسخر و خنده می شد. چارلی چاپلین (در فیلم کمدی دیکتاتور بزرگ) این وجه از فاشیسم را تا آخرین حد به نمایش گذاشته و به تمسخر گرفته است. در گوشه و کنار فیلم سقوط نیز می توان نمونه های گویایی از سخافت و ابتذال ناسیونال سوسیالیسم را مشاهده کرد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

جهان بینی نازی بر پایه برتری ملت آلمان استوار بود. اما هیتلر پس از ناکامی های نظامی و به ویژه پس از سوء قصدهایی که به جان او شد، همین ملت را آماج کینه و نفرت خود قرار داد! او در آخرین روزهای زندگی، در عربده های جنون آمیزش فریاد می زد: “اگر ملت آلمان لیاقت پیروی از ایده های مرا نداشته، پس همان بهتر که نابود شود!” گوبلز وزیر تبلیغات رژیم نازی این ملت گرایی بدون ملت را روشن تر، و البته ابلهانه تر، بیان می کند: در راه رسیدن به افتخارات ملی می توان کل ملت را قربانی کرد!

همسر گوبلز، که از اعضای متعصب “حزب ناسیونال سوسیالیست کارگری آلمان” است، کودکانش را به دست خود به قتل می رساند، چون معتقد است: “این کشور بدون ایده های نازی قابل زندگی نیست.” او پس از قتل بچه های خود در یکی از صحنه های بسیار تکان دهنده فیلم، به همراه شوهر خود، خودکشی می کند. آنها ایمان دارند که با شکست نازیسم، کشور آلمان هم نابود خواهد شد.

اما امروز آلمان وجود دارد، و این واقعیت زنده، بیهودگی و نادرستی تمام آن نظریات سخیف را آشکار می کند. آلمان امروز، بدون ناسیونال سوسیالیسم، و به یمن یک نظام جمع گرای دموکراتیک به کشوری آباد و شکوفا بدل شده است. ماشین ترور و اختناق نتوانست آلمان را به سربلندی و افتخار برساند. درست برعکس، با درهم شکستن آن ماشین اهریمنی بود که ملت آلمان به عزت و احترام دست یافت.

دشواری آلمانی بودن!

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

این واقعیت که سازندگان فیلم “سقوط” آلمانی هستند، بر اهمیت فیلم می افزاید و به آن بعدی تازه می دهد. هیتلر مدعی بود که با تکیه بر ایده برتری نژادی و اصالت خون، ملت آلمان را به سروری جهان خواهد رساند. اما عقاید ضدبشری او جز رنج و ادبار برای این ملت چیزی به همراه نداشت.

قربانیان هیتلر به عنوان انسان های ستمدیده به تاریخ پیوستند؛ در سرزمین هایی که او گشوده بود، حکومت هایی بر سر کار آمدند، که او را برای همیشه به عنوان بیرحم ترین دیکتاتور تاریخ محکوم کردند. اما آنچه نصیب آلمان شد، پریشانی و عذاب ابدی بود که نسل های متوالی تا امروز آن را به دوش کشیده اند. حس همگانی “مسئولیت مشترک” پس از جنگ به مهم ترین درونمایه در تمام عرصه های هنر و ادبیات آلمان بدل شد.

نکته دردناک و البته تأمل انگیز این است که ملت آلمان به پای خود به کشتارگاه نازیان رفت. آنچه در فیلم سقوط از دهان گوبلز بیان می شود، واگویه یک واقعیت تلخ است: “کسی ایده ناسیونال سوسیالیسم را به ملت آلمان تحمیل نکرد. این ملت خود آزادانه این سرنوشت را انتخاب کرد.”

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

درست است که دستگاه دروغ پراکنی و عوام فریبی هیتلر فعال بود، اما آیا انسان آگاه وظیفه ندارد که بیدار باشد؟ شهروندان عادی البته می توانند بگویند که فریب خوردند، چون از اهداف واقعی هیتلر و ابعاد هولناک تبهکاری او خبر نداشتند. اما براستی آیا می توان با چنین توجیهی از زیر بار مسئولیت فردی شانه خالی کرد؟ آیا در آلمان در طول ۱۲ سال، از ۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ هشیاری و خرد انسانی به خواب رفته بود؟

خانم تراودل یونگه منشی مخصوص هیتلر، که فیلم سقوط تا حدی به خاطرات او متکی است، در پایان عمر و با گذشت شصت سال از آن فجایع، هنوز وجدانی آشفته دارد: “مگر انسان خردمند مسئول کارهای خود نیست؟ آیا نادانی و جهالت جوانی می تواند خطایی چنین سنگین را توجیه کند؟ نه، من نمی توانم جوانی خود را ببخشم.”

نویسنده: علی امینی نجفی

فیلم سقوط محصول سال ۲۰۰۴ و کشور آلمان می باشد. در این فیلم ما شاهد آخرین روزهای زندگی هیتلر و رژیم آلمان نازی می باشیم. بیشتر صحنه های فیلم در پناهگاه زیرزمینی ای می گذرد که هیتلر و همراهانش در آن زندگی می کنند. فیلم بیشتر از دید منشی هیتلر روایت می شود ولی در هر حال نقش اصلی فیلم را خود هیتلر عهده دار است. در صحنه آغازین با گروهی از دختران جوان روبرو می شویم، که برای انتخاب شدن به عنوان منشی به دفتر خصوصی هیتلر می روند. دفتری تاریک با فضایی مستطیل مانند. دخترها کنار دیوار به صف می شوند و با اعلام نگهبان هیتلر وارد اتاق می شود. شباهت عجیب “برونو گانز” بازیگر نقش هیتلر در همان صحنه های ابتدایی بی بدیل است. راه رفتن و نگاه کردن، و دست دادن با یک یک دختر ها. نگاه هیتلر به دختر جوان روایت گر ماست. او از همان ابتدای ورود به اتاق منشی خود را انتخاب کرده و دست دادن با بقیه و پرسیدن نامشان یک تعارف است. دختر به دفتر کار هیتلر فرا خوانده می شود، پشت میز تایپ می نشیند و با سخن گفتن هیتلر شروع به تایپ می کند. از طرفی حضور در کنار رهبر آلمان و از طرف دیگر سخن گفتن قهارانه این رهبر، دختر را دچار چنان هراسی می کند که قادر به تایپ نیست، در متن چاپی غلط زیاد دارد. هیتلر به کاغذ تایپ شده نگاهی می کند و رو به دختر می کند و می گوید،” اشکال نداره، دوباره تایپ کن”.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

از همان سکانس ابتدایی ورود هیتلر بیننده نیز مبهوت ابهت این فرد است. بیننده هم همچون آن دختران تمام رفتارهای این رهبر را در نظر دارد و بر اساس جهان بینی خود با نفرت یا هراس یا تحسین به این فرد نگاه می کند. این حس تا سکانس پایانی فیلم هر جا که هیتلر وجود دارد حاضر است.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

ارتش شوروی به خاک آلمان نفوذ کرده، همه جا صدای رگبار و خمپاره است، هیتلر با همراهان نزدیک خود، معشوقه اش “اوا بران” و سگ وفادارش بلوندی به پناهگاه زیرزمینی پناه برده و از آنجا دستورات را صادر می کند. هیتلر می گوید بر هر زن و بچه و پیر و جوانی واجب است که جلوی ورود متفقین را بگیرد. او که تا چند روز پیش بر دنیا حکم رانی می کرد حالا در دالان های تنگ و خفه پناهگاه ضد توپ خود دوران افول را سپری می کند. این فیلم روایتگر این روزهاست. روایت گر آخرین روزهای دیکتاتوری که ادعا داشت دنیا پیام او را نفهمید. برونو گانز به گونه ای در نقش هیتلر ظاهر شده که شاید تصور دیدن هیتلری دیگری با بازیگری فردی دیگر محال باشد. حرکت دست های هیتلر، قوز کردن های او، فریادهای او، میمیک صورت و هر آنچه که تصور می شود به حد بی نظیری توسط گانز دوباره خلق شده. او هم باید هیتلری را خلق می کرد که خصوصیت یک دیکتاتور مقتدر را داشته باشد و هم هیتلری که به روزهای افول خود نزدیک می شود. سکانسی که هیتلر بر سر فرماندهان ارتش خود در اتاقی کوچک فریاد می زند و آنها را بزدل و ترسو می خواند یکی از زیباترین سکانس های این فیلم است. او بر روی صندلی نشسته، و تعدادی زیادی از فرمانده هان در اتاقی کوچک دور تا دور هیتلر به حالت خبردار ایستاده اند. از گرمای پناه گاه بر پیشانی همه عرق نشسته، صورت ها از فریادهای هیتلر قرمز شده.فریادهای هیتلر آنقدر بلند است که بر راهروهای پناهگاه طنین انداخته است. افرادی در این راهروها ایستاده اند که از مریدان هیتلر به شمار می آیند. آنها برای هیتلر اشگ می ریزند و حاضرند فرزندان خود را فدای رهبر نمایند. کاری که “جوزف و مادگا گوبلز”عضو های ارشد رایش سوم در روز های آخر حکومت با شش فرزند خود کردند. آلیور هیرشبیگل کارگردان این فیلم کاری کرده که در کمترین فیلمی ما شاهد آن بودیم، او بیش از حد به این شخصیت نزدیک شده و خصوصی ترین لحظه های زندگی این فرد را غیر از صحنه خود کشی او تصویر کرده است. برونو گانز به زیبایی فشار بیش از حدی که از نتیجه فرو پاشی حکومت بر دوش هیتلر سنگینی می کند را نشان داده،هیتلر از طرفی تا آخرین لحظه های زندگی خود نخواست که رنگ ناامیدی بر چهره اش عیان گردد، ولی گاها این فشار بیش از حد را در بعضی سکانس ها دیده می شود به عنوان نمونه سکانسی که هیتلر در پلکان پناه گاه دست خود را به دیوار می گذارد و لحظه ای گویی تعادل خود را از دست میدهد و دوباره حرکت می کند. دیالوگ های فیلم بیشتر از صحبت های هیتلر اقتباس شده اند و ما در طول فیلم با طرز فکر این فرد و نحوه نگاه کردنش به انسانها و دنیا و مخصوصا آلمان آشنا می شویم.به عنوان مثال دیالوگی که هیتلر در آن می گوید “اشکال نداره، در عوض تا تونستم این یهودیا رو کشتم ” از دیالوگهایی است که خط فکری این فرد را نشان می دهد. سکانس بیاد ماندی دیگر صحنه ایست که هیتلر از پناهگاه بیرون می آید و با بچه های کوچک که برای دفاع از آلمان داوطلب شده اند دیدار کنند، او به یکی از این بچه می گوید اگر فرماندهان ارتش من مثل تو جرآت داشتند الان مشکلی نداشتیم.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

در کنار نقد های بسیار مثبتی که بر این فیلم شده، گروهی به تصویر کردن هیتلر به عنوان انسانی که در اواخر فیلم حس دلسوزی و همذات پنداری بینندگان را تحریک می کند اعتراض داشتند. گروهی فیلم را از نشان دادن چهره هیولا گونه این رهبر نا توان دانستند و بر تاکید بر خصوصیات انسانی هیتلر اعتراض کردند. ولی در هر حال او نیز یک انسان بود نه یک موجود فرا زمینی، او حاصل قدرت طلبی و جهل مردمانی بود که او را به قدرت نشاندند و همان انسانها با سقوط او فریاد شادی سر دادند.

نوستالژیک: «در آوریل ۱۹۴۵ همه چیز رایش سوم داشت از هم می پاشید. در آسمان خبری از لوفت وافه نبود و در زمین گردانها یکی یکی با نزدیک شدن روسها به برلین که زیر آتش توپخانه بود تسلیم میشدند.در طرف دیگر آدولف هیتلر (برونو گنز) را میبینیم که اعتنایی به توصیه های معتمدانش برای ترک برلین نمیکند و اصرار دارد تا زمانی که ناکامیها به پایان برسد در برلین بماند. در عوض همراه با اوا براون، ترادل جانگ- تند نویسش- و تعدادی از آجودانها و ژنرالهایش{گردا کریستین، دکتر ارنست شنک، ژنرال ویلهلم موهنک، ژنرال هلموت ویدلینگ، پروفسور ورنر هس، اوتو گانش آجودان مخصوصش، ژنرال آلبرت اشپیر،ژنرال کیتل و ژنرال جادل، هرمان گورینگ، هاینریش هیملر،مارتین بورمن و دکتر لودویگ استامفیگ، روخوس میش و گوبلز و همسر و شش فرزندش} به پناهگاهی در زیر ساختمان صدراعظمی می رود. اینجا هیتلر دیگر هر نظریه ای مبنی بر شکست سرزمین پدری را رد میکند و پشت سر هم دستورهای غیر ممکن برای ژنرالهایش صادر میکند، در حالیکه روسها هر لحظه نزدیکتر میشوند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

کارگردان هرشبیگل مطمئنمان میکند که این چیزی فراتر از بررسی روزهای آخر هیتلر است و هنرمندانه احساسات ناخوشایند و تحت فشار پناهگاه را با ناامیدی خیابانهای بیرون در هم می امیزد.فیلم درواقع نمایش روزهای پایانی برلین هم هست جایی که فضای جنون ترسناکی شهر را دربر گرفته.سربازها انقدر مست کردند که نگرانیها را فراموش کرده اند و در حالیکه بمبها در بیرون شهر را میلرزانند،مهمانیهای دیوانه وار در سالن رقص برگزار میشود، پیرمردان از تختها بیرون کشیده میشوند و به عنوان خائن در خیابان دار زده میشونند و هیچکس مطمئن نیست چه بر سر کشورش میاید.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

فیلم ظاهرا” از دید منشی تازه کار و بی تجربه ی هیتلر-جانگ- روایت میشود که مجذوب مکتب فکری او شده اما در گوشه کنار فرصتی می یابد تا به برداشتهای مختلفی از زندگی در شهر در حال سقوط برسد. پسری ۱۳ ساله که چسبیدن به گروه جوانان هیتلری را به هشدارهای پدرش ترجیح میدهد، دکتری خسته که در خیابانهای شهر گشت میزند تا به سربازها و غیرنظامیهای مجرح فراموش شده در گوشه کنار کمک کند و مشقات و نگرانیهایی که پیرامون هیتلر جریان دارد جایی که دسیسه و سیاست در راه شکست یکی میشوند و حتی بعضی از نزدیکترین متحدین هیتلر هم ترکش میکنند یا فریبش میدهند. جالب اینجاست که وقتی شهر پشت سر هم میلرزد در پناهگاه همه از هم میپرسند این بمباران هوایی است یا شلیک توپ؟ و بعد که هیتلر میفهمد شلیک توپهای روسی است فریاد میزند روسها در ۱۲ کیلومتری شهرند و من حتما” باید از افسرانم بپرسم تا بگویند.

نقطه قوت فیلم بازی حیرت انگیز برونو گنز سوییسی است که مدام بین عصبانیتهای دیوانه وار و هیجان زده با یک آینده نگری مسخره و احساسات ملایم مثل بقیه آدمها در رفت وامد است. فیلم هیتلر را بیشتر از دیگر فیلمهای ساخت شده دراین باره انسانی نشان میدهد که همین هم در آلمان باعث جدالهایی شد هر چند با دیالوگهایی مثل ” رحم، ضعف است” یا ” مردم آلمان سرنوشت خودشان را انتخاب کرده اند و اگر که شکست بخوریم کشته شدنشان ربطی به من ندارد” بی رحمی و خودرایی شخصیت هیتلر را هم دست کم نگرفته ولی به هر حال از کلیشه هایی که او را نمادی از شیطان نشان میدهند به دور است.»

منبع: نوستالژیک

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

وحید فرازان: «دوازده روز پایانی زندگی دیکتاتور و فاشیست بزرگ قرن بیستم که در نیمه های قرن به گواهی مستندات بسیار باعث مرگ پنجاه میلیون انسان شد.این فیلم براساس خاطرات آخرین منشی و تندنویس دیکتاتور که تا سال ۲۰۰۲ هم زنده بوده است،ساخته شده است.نمایش دیوانگی های این رهبر کاریزما_حداقل در نزد اکثر مردم آلمان آن زمان_ و تصمیمات و حل در مشکلات شدن و سرآخر خودکشی اش همراه با اوا براون معشوقه اش همه حکایت فیلم نیست. فیلم از چند منظر به ماجرا مینگرد یکی یونگه منشی،دیگری نوجوان داوطلب نازی،موکه افسر پزشک هیتلر و هیملر یکی از فرماندهان او.سرآخر این یونگه منشی و نوجوان داوطلب هستند که سوار بر دوچرخه ای گویی از معرکه ی بزرگان میگریزند.صحنه های تکان دهنده بسیاری در فیلم است: عیش و عشرت سربازان آلمانی در آخرین لحظات در زیرزمین محل اقامت هیتلر،گریه ی گوبلز برای هیتلرو از همه تکان دهنده تر دو خودکشی جمعی در دو جای فیلم : خودکشی که توسط افسر- پدر آلمانی در خانه سر میز نهار با کشیدن ضامن دو نارنجک در دستش در زیر میزی که همه اعضای خانواده و از جمله دخترک خردسالش حاضر هستند انجام میگیرد و دیگری خوراندن زهر و سپس کپسول سیانور به شش فرزند خردسال گوبلز توسط ماگدا همسر گوبلز.در همه اینها نوعی شیفتگی به قدرتی را میبینیم که در ناباوری جمعی در حال اضمحلال است و باور کردن آن برایشان بسیار سخت که بتوانند در جهانی غیر از جهان فاشیستی تنفس کنند.بازی زیبای برونو گانتس در نقش هیتلر من را یاد حضور واقعی هیتلر در فیلم مستند پیروزی اراده لنی ریفنشتال انداخت.»

منبع: سرو

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

“سینما، هنر هفتم”: «بسیاری از فیلم هایی که در مورد جنگ جهانی دوم، حکومت ظالمانه آدولف هیتلر، نسل کشی و چگونگی به اتمام رسیدن آن دیده ایم از نگاه کشورهای متفق در زمان جنگ بوده است، فیلم هایی همچون “پیانیست”(رومن پولانسکی)و “فهرست شیندلر”(ستیون سپیلبرگ). اما این بار در فیلم سقوط ساخته الیور ایرشبیگل(متولد ۲۶ مارچ ۱۹۵۷) محصول سال ۲۰۰۴ ما شاهد اتمام جنگ و نابودی هیتلر از نگاه خود آلمان ها هستیم. روزهای پایانی هیتلر و سران نظامی کشور آلمان از دید خود آلمانی ها داستانی جالب به وجود آورده است.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

برونو گانز (در نقش هیتلر) در این فیلم فقط قسمتی از شخصیت و خصوصیات هیتلر را بازی می کند اما به نوعی روایت فیلم به گونه ای است که می خواهد بخش عظیمی از رفتار و خصوصیات هیتلر را نشان دهد. همچنین نباید منتظر یک فیلم تماما جنگی باشید چرا که صحنه هایی جنگی بسیار محدوداند و محوریت اصلی فیلم بر دیالوگ های هیتلر و اطرافیانش محدود می شود. در سقوط ما شاهد سقوط شهر برلین هستیم و بسیاری از لوکشین ها در مقر اصلی و پایگاه نظامی هیتلر قرار دارند. هرچند به وضوح نابودی کشور برای همگان مشخص شده است اما بسیاری از نیروهای نظامی وفادار به هیتلر، همسرش و کارکنان پایگاه در کنار هیتلر که حاضر به ترک برلین نبود، ماندند و ما در پایان می بینیم که چه بر سر تمامی افراد می آید. خیانت و وفاداری حرف اول را در اواخر زندگی هیتلر می زند. در میان شخصیت های فیلم که همگی بر اساس واقعیت می باشند تنها یک نفر در حال حاضر زنده است که این فرد هم منشی خصوصی هیتلر می باشد و برای ما فیلم را روایت می کند. در کل، سقوط ساخته ی الیور ایرشبیگل را باید فیلمی قابل قبول و موفق دانست. این فیلم لقب پرفروش ترین فیلم سینمای آلمان را در سال ۲۰۰۵ و جوایزی از فستیوال های اروپا را به خود اختصاص داد. از دیگر فیلم های ایرشبیگل می توان به تجربه (۲۰۰۱)، مانند خاک رس(۲۰۰۵)، هجوم(۲۰۰۷)، پنچ دقیقه از آسمان(۲۰۰۹) اشاره کرد.»

منبع: سینما، هنر هفتم

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

علیرضا مجیدی: «این فیلم دراماتیک به واپسین روزهای زندگی هیتلر در پناهگاهش در برلین می‌پردازد.این فیلم به وسیله Oliver Hirschbiegel کارگردانی شده و نویسندگی وتهیه‌کنندگی آن برعهده Bernd Eichinger بوده است. نقش اصلی فیلم سقوط، یعنی نفش هیتلر را Bruno Ganz بازی کرده است. در اسکار سال ۲۰۰۵ فیلم سقوط به عنوان بهترین فیلم خارجی انتخاب شد. فیلمهایی که چهره واقعی از هیتلر ارائه کنند، زیاد نیستند. فیلم سقوط جزو معدود فیلمهای مورد علاقه من در این دسته است. در این فیلم کارگردان کوشیده تا جنون بیرحمانه هیتلر و نزدیکانش را در برابر تعقل نسبی و یا کامل دیگر آلمانیها قرار دهد. در میان شخصیتهای تعقل‌گرا در این فیلم می توان از ارنست گونتر افسر پزشک اس‌اس و Traudl Junge منشی هیتلر یاد کرد.حتی Albert Speer از سران نازی در صحنه‌هایی هیتلر را تشویق به فکر کردن به مردم می‌کند. Traudl Jungeمنشی هیتلر که نقش وی را Alexandra Maria Laraبازی کرده است امکان ساختن این فیلم را فراهم آورد. در صحنه آغازین فیلم وی در حال توضیح چگونگی قبول منشی‌گری هیتلر دیده می‌شود. وی منشی‌گری هیتلر را بین سالهای ۱۹۴۲ و ۱۹۴۵ برعهده داشت و در برنامه‌ای به نام “نقطه کور : منشی هیتلر” قبل از مرگش در سال ۲۰۰۲ شرکت کرد. به یادآوری خاطرات وی و دنیایی که وی در قلب آن قرار داشت این فرصت را به فیلم سقوط داد که از فیلمهای مشابه متمایز شود. Bruno Ganzهنرپیشه سوئیسی ‌الاصل نقش هیتلر را هنرمندانه،تاثیرگذار و گیرا ایفا کرده است. می‌توان گفت وی به نوعی هیتلر را زنده کرده است. هیتلری که او به وجود آورده است مردی است که از لحاظ جسمانی وعقلانی بیمار است و مدام خلقش تغییر می‌کند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

یکی از نکات برجسته فیلم دنبال کردن زندگی یک نوجوان ۱۲ ساله به عنوان نمادی از جوانانی است که در طی نیم قرن بعد از پایان جنگ، آلمان را اینگونه که امروز هست، ساختند. کاراکتر اوا براون که نقش وی را بازی کرده است،در این فیلم منطبق بر نوشته‌هایی بود که فبلا خوانده بودم.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

اما نکته شاخص فیلم مشاهده پاره‌ای از جنبه‌های انسانی هیتلر است. بیشتر فیلمهای دیگر در مورد شخصیتهایی از این دست بسیار مطلق‌گرا هستند، ولی این فیلم کوشیده است چهره واقعی‌تری از هیتلر را به نمایش گذارد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

طبق روال معمولم قبل از دیدن یک فیلم تا جایی که ممکن است تفسیر و نقدی در مورد فیلم نمی‌خوانم. بعد از دیدن فیلم کمی گوگلیدم یک نقل قول جالب از یکی از بینندگان این بود: ” ما فقط مصائب مسیح مل گیبسون را دیده بودیم، حالا می توانیم مصائب هیتلر را در آخرین روزهای زندگیش ببینیم.” بعضیها هم از ابراز نگرانی کرده بودند. یک تاریخدان برجسته آلمانی هم جمله جالبی گفته است: ” تخفیف تاریخ به داستانهایی درباره مردم برای فهم روند کلی تاریخ مناسب نبست.” ولی یک تاریخدان انگلیسی از کاراکتر هیتلر در این فیلم ابراز رضایت کرده است و آن را مبتنی بر واقیت دانسته است.

اما کارگردان این فیلم در اینباره می‌گوید:

“نیازی برای جنبه انسانی بخشیدن به هیتلر نیست،برای اینکه همه ما می‌دانیم وی یک انسان بود. سعی ما این بود که یک چهره سه‌بعدی از وی بسازیم. سعی کردیم به شخصیت اصلی هیتلر نزدیک شویم تا نشان دهیم او واقعا که بود- و یا مجبور باشد- تا قادر باشد همه افراد یک ملت متمدن را بفریبد و به بربریت سوق دهد. برای من آشکار است که مخلوقات شیطانی نمی‌توانند همه مردم را همانگونه شیطانی کنند که هیتلر کرد. البته که او سیاستمدار بود. البته که همه ابزارهای انسانیت را برای ایجاد تغییر و تحول در مردم داشت. برای همین ما وی را آنگونه به نمایش درآوردیم.”»

منبع: «یک پزشک»

حادثه دات کام: «این فیلم دو هفته آخر زندگی هیتلر از ۱۷ تا آخر اوریل ۱۹۴۵ میلادی را در سنگر زیرزمین فرماندهی هیتلر به تصویر کشیده است و در این مرحله فیلم از فرو ریختن ماشین نظامی و دستگاه سیاسی عظیم رژیم نازی آلمان و سقوط اخلاقی او پرده برمی دارد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

در این فیلم، «برونو گانتز» بازیگر سوییسى، در نقش «هیتلر» ظاهر مى‌شود که موفق شده است به خوبى طبیعت شرورانه و جنبه ملایم او را روى پرده سینما به نمایش بگذارد. «سقوط»، روایت روزهاى آخر زندگى هیتلر از زبان «ترائودل یونگه»، یکى از منشى‌هاى «رایش سوم» در یکى از سنگرهاى زیرزمینى برلین و همچنین اقتباسى از کتابى به همان نام، اثر «یوآکیم فست»، تاریخ‌نگار آلمانى است. این فیلم یک بحث عاطفى را در آلمان در این‌باره دامن زده است که آیا مى‌توان هیتلر را غیر از شرورترین فرد روى زمین، چیز دیگرى نامید؟ برخى از منتقدان، از به تصویر کشیدن روزهاى آخر هیتلر استقبال کرده اما برخى با صحنه‌هایى که هیتلر را فردى انسانى نشان مى‌دهد، مخالفت کرده‌اند. این فیلم، یکى از اولین تولیدات سینمایى آلمان است که به سیاه‌ترین جنبه تاریخ آلمان مى‌پردازد و با پوشش خبرى تمام رسانه‌ها روبرو شده است. این فیلم در ۴۰۰ سینما در آلمان به نمایش گذاشته شده و یکى از پرخرج‌ترین تولیدات سینمایى در تاریخ فیلم‌سازى این کشور است. ساخت «سقوط»، ۱۳ میلیون و ۵۰۰ هزار یورو (۱۶ میلیون و ۳۸۰ هزار دلار) هزینه در بر داشته است.»

اخیراً، «اولیویه هیرش بیگل» کارگردان آلمانی فیلم «سقوط» را درباره زندگی هیتلر و روزهای پایانی حکومت نازی‏ها «رایش سوم» در سینماهای جهان به معرض نمایش گذاشته است.

اظهارنظرها درباره این فیلم بسیار متفاوت و گاه متضاد است. ولی مجموعاً آن را به نوعی توجیه‎‏گر اقدامات هیتلر و حزب نازی در سال‎‏های جنگ دوم جهانی می‏دانند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

آن چه از نگاه «کاستاگاوراس» به عنوان یک فیلم‏ساز درباره این فیلم اهمیت دارد این که اخیراً موجی در توجیه جنایات فاشیست‏های هیتلری در جهان به وجود آمده که گروه‏‎های نئونازی در اروپا و حتی امریکا به آن دامن می‏زنند. البته این موج بلندگوهای خود را در میان نخبگان و هنرمندان نیز دارند.

کاستاگاوراس فیلم‏ساز مشهور یونانی‏الاصل که خود یک فیلم‏ساز با نگاهی سیاسی روز است در ارتباط با فیلم «سقوط» اظهارنظر جالبی از دیدگاه سیاسی به این فیلم دارد که جهت آگاهی خوانندگان عزیز آن را منتشر می‏کنیم.

* راجع به سقوط چه نظری دارید؟

فیلم به نظر من از نظر سینمایی و شخصیت‏پردازی، خیلی خوب است ولی در عین حال فیلمی است مخرب و زیان‏بار. فیلم از ما دعوت می‏کند – با مدافعات برلین، با سران ارتش هیتلر که دورادورش را گرفته‏اند، هـمذات‏‎ ‏‎پــنداری ‏کنیم بی آن که جنایت‏های این ارتش را به ما یادآوری کند.

آدم‏های نسل من که کمی با آن دوره آشنـاینـد و زنـدگی‏اش کــرده‏اند، مـی‏تواننــد ماجراهای فیـلم را در بـافت تاریخی‏اش قرار دهند، ولی برای نـسل‏های بــعدی، ایـن قـضایا قــدری پیـچیده‏تـــر می‏شود و بعید می‏دانم که موقع تماشای فیلم، مـــــاجــراها را در چـارجوب وسیع‏ترش ببینند.

* ولی خب، به اردوگاه‏های مرگ که اشاره می‏شود….

– فقط یک جمله در این زمینه ادا شده. و همه می‏دانیم که در سینما، کلام به هیچ‎‏وجه کارآیی تصویر را ندارد. وقتی با سوژه‏ای به این حساسی سروکار داریم، باید نشان داد و بر رویش تأکید کرد. ولی خوب در سقوط چیزی وجود ندارد که بفهمیم نازیسم چه بوده. توصیفی ارایه شده از هیتلری گروتسک، دیوانه و جذاب…. می‏ترسم در نهایت، برخی از تماشاگرها این شخصیت را از جنبه مثبت‏اش کاریزماتیک هم بیابند… حال آن که هیتلر شر مطلق است.

گفتگو: جف اوتو

ترجمه: ساسان گلفر

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

فیلم ساختن درباره آدم هاى واقعى، درباره آدم هایى که زمانى مى خواستند دنیا را تغییر دهند، کار آسانى نیست و اگر این آدم، «آدلف هیتلر» پیشواى المان نازى باشد، کار از آن چه هست، سخت تر مى شود. جرات و جسارت «الیور هیرش بیگل» در ساخت فیلمى راجع به دوازده روز آخر زندگى و حکومت هیتلر، به خودى خود، جذاب است. اما آن چه کار او را جذاب تر کرده، روایتى است از زندگى این پیشوا، که تا حدى غریب مى نماید. مردى که بچه ها را دوست دارد و مثل همه آدم ها است.

•در مراحل اولیه ساختن فیلم با چه موانعى روبه رو بودید؟

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

هیرش بیگل: بزرگترین مانع براى من آن بود که به عنوان کارگردان نمى توانستم مطمئن باشم که این کار شدنى است یا نه، چون باید فیلمى درباره آدولف هیتلر مى ساختم و این در حرفه ما به شوخى بیشتر شبیه بود. براى ساختن چنین فیلمى باید به زیر پوست شخصیت ها رفت و تمام داستان را درونى کرد تا باورپذیر و صادقانه به نظر برسد. اما صحبت کردن از آن یک چیز است و انجام دادنش چیز دیگر. آخر به این نتیجه رسیدم که مى شود فیلم را ساخت. حضور برونو در صحنه و دیدن او با سبیل و شیوه خاص اصلاح موى سرش کمک بزرگى بود. او کارهاى آمادگى براى نقش خود را پیشاپیش انجام داده بود. حتى او هم [در ابتدا] مطمئن نبود که این کار عملى باشد. اما بالاخره به گروه بازیگران پیوست و نقش آدولف هیتلر را گرفت و من مى دانستم اگر او بله را بگوید، کار درست از آب درمى آید.

موانع دیگر همان موانع معمول بودند. وقتى مى خواهید یک فیلم تاریخى بسازید، باید تحقیقات وسیعى انجام دهید. بازسازى زمانى تا این اندازه دور بسیار مشکل است، بازسازى رفتارهاى غریب، شیوه بیان بسیار متفاوت آن اشخاص، ادبیات متفاوت و تمام آن چیزها.

•برخى از مردم اصرار دارند که هیتلر را هرگز نباید انسانى نشان داد. [گانز به آرامى پوزخندى مى زند] هر فیلمى از این دست با چنین مشکلى مواجه است. نظر شما درباره «انسانى نشان دادن» چیست؟

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

هیرش بیگل: نیازى نیست هیتلر را انسان کنیم چون همه مى دانیم که او یک انسان بود. هدف ما این بود که یک تصویر سه بعدى از این مرد بسازیم و تا حد ممکن به آنچه او واقعاً بوده- و باید مى بوده- که توانسته است کل یک ملت متمدن را به بربریت سوق دهد، نزدیک شویم. من معتقدم که یک مخلوق شیطانى هرگز قادر نیست تمام مردم را به چنان شرى وادارد. البته او سیاستمدار بود و به عنوان یک انسان توانایى فریب مردم را داشت. بنابراین ما او را به این شکل تصویر کردیم.

•با این حال همیشه عده اى در مقابل انسان دیدن او مقاومت خواهند کرد.

هیرش بیگل: بله، البته خیلى راحت است که راحت سر جایمان بنشینیم و بگوییم او موجودى شبیه به شیطان بود- شرى که با جادوگرى یا چیزى شبیه به آن توانست بر آلمان مسلط شود. اگر چنین اسطوره اى بسازید، یک اسطوره شر- عبارتى که برونو همیشه به کار مى برد و فکر مى کنم درست است- دشمنى آشکار و مشخص دارید و به عنوان یک ضدفاشیست جایگاه خود را مشخص مى کنید. اما به این سادگى نیست. براى توضیح کافى نیست. براى شرح و توضیح هراس کافى نیست، چون در این تبیین نقش هراس دست کم گرفته مى شود. باید پس زمینه ها را بررسى کرد. باید کشف کرد که ریشه هایش چه بود و چطور ممکن شد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

گانز: اگر جراتش را داشته باشید که نگاهى از نزدیک به این شخص بیندازید…البته شاید این کار براى من آسان باشد، چون آلمانى نیستم. من در سوئیس به دنیا آمدم و پاسپورت سوئیسى دارم. والدین و پدربزرگ و مادربزرگ من در آن وقایع نقشى نداشتند، پس من امکانش را دارم که نگاهى از نزدیک بیندازم. اگر به شهادت کسانى رجوع کنید که او را مى شناختند، تا حد زیادى پى مى برید که این شخص چطور آدمى بوده است.

او در واقع ترکیبى از چند شخصیت داشت. جنبه هایى از او بسیار همدردى برانگیز بود. با زنان مودبانه رفتار مى کرد، عاشق بچه ها بود، عاشق سگش بود و مواردى از این قبیل. مى توانست بسیار بلندنظر و دست و دلباز باشد. از طرف دیگر درنده خو بود. قلب نداشت. اهمیتى به این نمى داد که چندهزار یا ده ها هزار سرباز آلمانى در جبهه مى مردند. مى گفت: «براى همین آنجا هستند. این طور ثابت مى کنند که آلمانى هستند. باید زندگى شان را فدا کنند.» همینش ترسناک بود- بعدى از وجودش که میل به نابودى بود. اهمیت نمى داد و توجه نمى کرد که چه کسى قربانى مى شود. نمى خواست که بداند.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

من به دنبال هسته مرکزى شر او گشتم و قلبى پیدا نکردم. به یک حفره یا خلأ رسیدم. اما از طرف دیگر او انسان بود، نه یک فیل و جنبه هایى داشت که بسیار جذاب بود. تمام جمعیت کشور- تمام آلمان پشت سر او بود. مردم از او حمایت مى کردند و بسیارى از آنها عاشقش بودند. چرا؟ چون او را در سال هاى قبل از ۱۹۳۳ و قبل از اینکه به قدرت برسد (که او را تا اندازه اى تغییر داد) به عنوان ناجى آلمان مى شناختند. این رویاى بزرگ او بود. مى توانست زخم هایى را که آن مردم از جنگ جهانى اول برداشته بودند، التیام ببخشد. اما کارش به اینجا کشید. شخصیت او بسیار پیچیده بود.به نظر من گفتن اینکه او هیولا بود، کافى نیست- البته که هیولا بود و شریرترین شخصیتى که تاکنون زندگى کرده است- پشت آن شخصیت مسئله دیگرى نهفته است. اگر جرات کشف آن را داشته باشید، به نظر من باید آن را نشان بدهید. من همین کار را کردم. کارى که کردم «انسانى ساختن» نبود. ما هیچ برنامه همه جانبه اى براى ساختن تصویر جدیدى از هیتلر نداشتیم. بعد از سه، چهار ماه مطالعه چهل جلد کتاب از افراد مختلف درباره مسائل داخل آن پناهگاه زیرزمینى به چنین نتیجه اى رسیدیم.اگر مى خواهید بدانید، باید خودتان بروید و بخوانید. افراد زیادى او را احاطه کرده بودند و با او ارتباط نزدیک داشتند و اگر یادداشت هاى آنها را بخوانید، بخشى از واقعیت هاى مربوط به او را مى فهمید. من پیش خودم فکر کردم «باید این را بگویم». مردم به این مى گویند «انسانى ساختن» اما این «انسانى ساختن» نیست. من اسمش را مى گذارم مسئولیت. مى گویم «از فاصله نزدیک ترى نگاه کنید» و فکر مى کنم کارى که باید این روزها انجام داد همین است. آنچه چاپلین سال ها پیش [در دیکتاتور بزرگ] انجام داد، مضحک ساختن او بود. کار او در آن زمان درست بود، اما حالا نه.

هیرش بیگل: واقعاً لازم است. فکر مى کنم ما آلمانى ها باید او را به همان صورت که بود، نشان دهیم. فکر مى کنم مسئولیتى است که نسبت به میلیون ها قربانى آن شرایط داریم. آنها را یک مخلوق شیطانى نکشت. آنها با هدف خاصى کشته شدند و با روش ها و ابزارهاى صنعتى. به نظر من باقى حرف ها چرند است.

•چه نوع تحقیقات دیگرى انجام دادید؟ مى دانیم که نوارى صوتى از صحبت هاى هیتلر در گردهمایى هاى رسمى پیدا کرده اید.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

گانز: احساس مى کردم که شیوه صحبت کردن او مهم است. معمولاً مردم سخنرانى هاى او را به یاد مى آورند که توام با فریاد و آمرمآبانه بود «دا دا دوم!» [دست هایش را در هوا تکان مى دهد.] اما به نظرم مى رسید که در آن پناهگاه زیرزمینى پیر شده بود. واقعاً کارش تمام بود. صحنه هایى بود که باید کمابیش در سکوت و آرامش مى گذشت. نمى توانستم سر اوا براون فریاد بکشم. خوشبختانه برند [ایچینگر] تهیه کننده فیلم یک نوار هفت دقیقه اى برایم فرستاد که فکر مى کنم در سال ۱۹۴۲ مخفیانه ضبط شده بود. در آنجا با یک دیپلمات فنلاندى صحبت مى کرد، خیلى آرام بود چون نمى دانست که صدایش ضبط مى شود. کاملاً آرام بود. یک وجه کاملاً متفاوت از او که براى من جالب بود.

گفتگو: جف اوتو

ترجمه: ساسان گلفر

نویسنده: برونو گانز

ترجمه: سالومه سیاح

زمانى که در نقش «آدولف هیتلر» بازى کردم، ۶۴ سالم بود و مى دانستم دارم نقش هیتلر ۵۶ساله را بازى مى کنم. من هشت سال از هیتلرى که بازى کردم، بزرگ ترم. دیده ام که خیلى ها گفته اند بالابودن سن من روى شخصیت هیتلرى که بازى کرده ام بسیار اثرگذار بوده است. نمى گویم بى تأثیر بوده، اما فکر نمى کنم اینقدرها هم اثر گذاشته باشد.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

من هم مثل همه مردم دنیا آدولف هیتلر را از روى عکس ها و معدود فیلم هاى خبرى، و همین طور نوشته هایى که درباره اش چاپ شده مى شناختم. به خصوص این فیلم هاى خبرى کمک زیادى به من کرد. باید مى دیدم او چگونه راه مى رفته، چگونه حرف مى زده، تأکیدش روى کلمات چطور بوده و خلاصه باید طورى بازى مى کردم که شباهتى به هیتلر واقعى داشته باشد. فکر مى کنم در این شناخت، با مردم دنیا شریکم. تصور عمومى درباره هیتلر این است که او انسانى گرگ خو بود، طبع تندى داشت، به کسى رحم نمى کرد و اگر کسى به حرفش گوش نمى داد، باید کشته مى شد. شاید اگر آلمانى بودم، یا در اتریش به دنیا آمده بودم، قضیه را طور دیگرى مى دیدم. ولى من سوئیسى هستم، اهل کشورى هستم که به بى طرفى معروف است. پس شناختى که از پیشواى آلمان نازى دارم، شناخت محدودى است. سعى کردم نوشته هایى را پیدا کنم که در آنها جزئیات رفتارى هیتلر را توضیح داده باشند. تعداد این نوع نوشته ها خیلى کم است؛ چون تعداد آدم هایى که توانسته اند جزئیات رفتارى هیتلر را ببینند، خیلى کم است. بیش تر آدم هایى که او را دیده اند، حس مى کرده اند پیش روى یکى از بزرگ ترین آدم هاى روى زمین ایستاده اند. آدمى که مى تواند با یک اشاره، آنها را به خاکستر تبدیل کند. اما تعدادى هم هستند که مى گویند او در مقابل دوست و آشناها، رفتارى کاملاً انسانى داشت. در این نوشته ها خوانده ام که هیتلر علاقه زیادى به بچه ها داشته است، با دیدن بچه ها گُل از گُلش مى شکفته و مشغول بگوبخند مى شده. این چیزها، آن اوایل، براى من باورکردنى نبود. فکر مى کردم مى خواهند هیتلر را به عنوان چهره اى موجه جا بزنند. اینها چیزهایى بود که به هرحال در فیلمنامه هم آمده بود. اما قضیه زمانى براى من روشن شد که با یکى از دوستان روان شناسم حرف زدم. فکر کردم بهتر است شخصیت هیتلر را روان کاوى کنم و ببینم در پس ذهن او چه مى گذاشته است. دوست روان شناسم به من گفت تعداد آدم هایى که در عین خشونت و سنگدلى علاقه اى به بچه ها دارند، کم نیست. براى من توضیح داد که آنها مهر و عطوفتى را که در وجودشان گم مى شود، در وجود بچه ها پیدا مى کنند. آنها فکر مى کنند این بچه ها، گذشته خود آنها هستند. پس سعى مى کنند خودشان را در بچه ها پیدا کنند. رفتار چنین کسانى با بچه ها به این دلیل خوب است. هنوز به او نگفته بودم که دارم درباره آدولف هیتلر حرف مى زنم. بهش گفتم آدمى مثل هیتلر چطور؟ او هم مى تواند چنین رفتارى داشته باشد؟ دیدم که دوست روان شناسم اخم کرد و گفت من تاریخ را خوب نخوانده ام، ولى فکر نمى کنم هیتلر ذره اى از این مهر و عطوفت را داشته. وقتى به او گفتم که اتفاقاً هیتلر دقیقاً چنین آدمى بوده، حیرت کرد. فکر کرد دارم شوخى مى کنم. بعد از این که متقاعدش کردم دارم جدى حرف مى زنم، گفت عجیب است. همیشه فکر مى کردم چنین شخصیتى باید گوشه هاى کشف نشده اى هم داشته باشد. اما نمى دانستم کسى این چیزها را کشف کرده است. کمک هاى این دوست روان شناسم، باعث شد که فیلمنامه را بهتر بفهمم، و آنچه را که از آدولف هیتلر واقعى فهمیده بودم در این روایت داستانى بگنجانم. کارى که من کردم، موجه جلوه دادن هیتلر نبود. هیچ وقت دلم نمى خواسته چنین کارى بکنم. من مطمئنم او آدمى جنایتکار و دیوانه بوده. کارى که من کرده ام، نشان دادن دوسوى شخصیت آدولف هیتلر بوده است.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

شنیده ام که در یکى از نمایش هاى فیلم در برلین، زمانى که نمایى از من روى پرده سینما افتاده، چندتا از جوان هاى نونازى، از جا بلند شده، دست ها را مستقیم گرفته و داد زده اند: هایل هیتلر! آنهایى که این ماجرا را براى من تعریف کردند، دوستانم بودند و فکر نمى کنم دروغ گفته باشند. اما این اتفاق باید مرا خوشحال کند؟ باید از این که آنها مرا در ظاهرِ پیشواى محبوبشان دیده اند، شاد باشم؟ نمى دانم. البته از این خوشحالم که نقش خودم را خوب بازى کرده ام و آنها بازى مرا باور کرده اند. اما از این که از این به بعد کسانى پیدا شوند و مرا فقط در قالب هیتلر بپذیرند، خوشحال نمى شوم. این اصلاً خوب نیست. من بازیگرم، نقشى را بازى مى کنم که به من پیشنهاد مى دهند. نقشى که کارگردان فکر مى کند مى توانم ازپس اش بربیایم.

نقد فیلم سقوط

نقد فیلم سقوط

حدس مى زدم که از فیلم «سقوط» استقبال شود، اما فکر نمى کردم در سراسر دنیا طرفدارانى پیدا کند. اما چنین شد و مردمانى از سراسر دنیا این فیلم را دیدند و آن را دوست داشتند. آلمان هاى پیرى را دیدم که به تماشاى فیلم آمدند و با دیدنش گریه کردند. آنها طرفداران هیتلر نبودند، آدم هایى معمولى بودند که در روزگار حکمرانى هیتلر زندگى مى کردند. مى گفتند همه چیز درست همان است که بود. همان طور که ما دیده ایم. فکر مى کنم مهم ترین چیزى که فیلم سقوط به تماشاگرانش مى آموزد این است که آلمان ها، قربانى نازیسمِ هیتلرى بوده اند، و باید خدا را شکر کنند که از دست او خلاص شده اند.

نویسنده: برونو گانز

ترجمه: سالومه سیاح

http://www.ARTCollege.ir

منبع : نقد فارسی

برچسب ها

ممکن است به این موارد نیز علاقه مند باشید:

0 دیدگاه در “نقد و بررسی فیلم Downfall (سقوط)”

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

طراحی سایت توسط کانون تبلیغاتی نقطه هنر